۵۹- همرهی برای یک عمر

موضوع: عمومی

- اولی:‌خبر رو شنیدی.
- دومی: چی بازم قضیه بنزین و سهمیه بندی و دولت و این حرفهاست.
- نه بابا اینا حرفا رو ولش کن یکی از بچه ها به رحمت خدا رفته.
- (با تعجب): کی!!
- محمد.
- (با ناراحتی) دروغ میگی!! چطوری؟ تصادف کرده؟ آخه اون که چیزیش نبود.
- نه بدتر از این حرفا...
- یعنی چی؟!! نکنه کشتندش؟
- یه چیزی تو همین مایه ها.
- واقعا کشتندش!! آخه چرا؟
- نه بابا تو هم٬ بچه مردم رو به فنا دادی. طرف ازدواج کرده.
- ای بابا مسخره. نگرانم کردی راستی راستی فکر کردم طرف به رحمت خدا رفته.
- خوب اینم یه جور به رحمت خدا رفتنه دیگه.
- آخی یعنی آخرین باقیمانده نسل مرد اساطیری هم از دست رفت؟
- ... (توسط کمیته نظارت سانسور شد)
- ...؟ (توسط کمیته نظارت سانسور شد)
- یحتمل حواسش نبوده وگرنه از اون بادا نبود که با این بیدا بلرزه یا برعکس.

و الی آخر...

اینا رو ما برای بقیه گفتیم بقیه هم برای ما میگند. کار دنیاست دیگه از هر دستی بدی از همون دست میگیری. با خودم گفتم پیش دستی کنم تا دنیا غافلگیر بشه و دست چپ و راستش رو قاطی کنه.01.gif

آره آخرین بازمانده از نسل مرد اساطیری هم به رحمت خدا رفت. از حلقه دوستان من یکی مجرد مونده بودم و امیر م. امیر که قصه اش مثنوی هفتاد من کاغذه. گفتم تا من رو هم نقل قصه مثنوی و شیرین و فرهاد و وامق و عذرا و این حرفا نکردند دست به کاری زنم که غصه سر آید.

از دست این حافظ برای آدم آبرو نمی مونه. سه هفته پیش توی جلسه پنج شنبه ها که با بچه ها می شینیم یه حافظی می خونیم و تفالی می زنیم٬ نوبت به من افتاد که تفال بزنم. شعر زیر در اومد. البته بچه ها هیچ کدوم توی باغ نبودند و متوجه نشدند. ولی بعد از این که قضیه رو فهمیدند٬ نمی دونم چرا همه مجردهای سازمان اومدند٬ بسط نشستند که ما هم پنج شنبه ها می خوایم بیایم فالمون رو بگیرید شاید بختمون واشه. حالا نمی دونند که ما اول بختمون واشد بعد حافظ پتمون رو ریخت روی آب. اینم از تفال من به حافظ.

بر سر آنم که گر ز دست برآید                       دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد              دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست                نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بی‌مروت دنیا                              چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی                      از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند                   تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر                    باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست         هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

حرف آخر:

- اولی:‌خبر رو شنیدی.
- دومی: چی بازم قضیه بنزین و سهمیه بندی و دولت و این حرفهاست.
- نه بابا اینا حرفا رو ولش کن یکی از بچه ها داره کاملا به رحمت خدا میره.
- (با تعجب): کی!!
- آرنوش.
- ...

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی حسنی

سلام محمد جان راستشو بخوای آرنوش از زمانی که ازدواج کرده موبشم جواب نميده چه برسه به اينکه وبلاگش آژ کنه. راستی وبلاگ جديدمو ديگه شروع کردم به upکردن. خوشحال می شم يک لينک به ؛جلای اندیشه؛ بدی. با احترام علی حسنی

علی حسنی(تبریک)

قصه شیرین مهرورزان زمانهای کهن هرگز از خويش نگفتند سخن که در آنجا که تویی برنيايد دگر آواز از من ************* ما هم اين رسم کهن را بسپاريم به ياد هرچه ميل دل دوست، بپذيريم به جان هر چه جز ميل دل او، بسپاريم به باد ************* آه! باز اين دل سر گشته من،ياد آن قصه شيرين افتاد بيستون بود و تماشای دو دوست آزمون بود و تماشای دو عشق ،،، خنده می زد شيرين تيشه می زد فرهاد نه توان گفت به جانبازی فرهاد ،افسوس نه توان کرد ز بی دردی شيرين فرياد ************** کار شيرين به جهان شور برانگيختن است عشق در جان کسی ريختن است کار فرهاد بر آوردن ميل دل دوست خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آويختن است ************* رمز شيرينی اين قصه کجاست؟ که نه تنها شيرين به نهايت زيباست آن که آموخت به ما درس محبت می خواست جان، چراغان کنی از عشقِ کسی به اميدش ببری رنج بسی تب و تابی بودت هر نفسی به وصالی برسی يا نرسی سينه بی عشق مباد

محمدعلی

ای عجب! می بینم که هنوز امضاهای دفتر عقدت خشک نشده که اومدی اینجا و وبلاگ نویسی می کنی! بابا از این میثم یاد بگیر. ببین چقدر محجوب و باوقار نشست سالگرد ازدواجش برسه بعد وبلاگش رو آپدیت کنه...پس این رفقا رو گذاشتن برای چی؟ هرچیزی راه و رسمی داره، بلد نیستی خوب بپرس!

سام

سلام دوست خوبم

مصطفی

سلام حاجی، مبارکه، بالاخره تو هم ..... شدی دیگه، پیام سید رو که خوندم یاد قصه معروف خلقت انسان و حیوانات افتادم، اگه نشنیدی بگو برات بفرستم اما به هر حال تبریک می گم که وارد مرحله سوم زندگیت شدی، شاد باشی....

سينرژی

سلام انگار ما دو تا متولد يک روز هستيم. تولدت مبارک

راه ميانبر

سلام محمدجان. همه جوره تبريک. تولد و ازدواج و عيدهای ديگه. براتون آرزوی تندرستی و خوشبختی دارم.

جلای انديشه

محمد جان سلام می بينم که یک ماهه به رحمت خدا پیوستی!

میثم

حالا اگه خانومت اجازه نمیده بنویسی، می خوای من این دفعه وساطت کنم!؟!

می می

اعترافات مهندس نمکیان دبیر کل حرکت حزب الله وازموسسین احیا’حزب الله کهبعدازفرارازایران قسمتی ازآن منتشرمیشود دراین فیلم ژاسخهای اخیرخانم دکتر پریس کی نژاد به اتهامات دروغ دایره مذاهب معکس شده است اسنادواستناداتی درباره اتهام روزنامه جمهوری اسلامی به معلم بزرگ علوم باطنی"ایلیا.میم -تیترروزنامهجمهوری اسلامی:"خدایی که فرزندسیزدهم است http://www.4shared.com/file/127515188/d9afad9c/mn-11-56-mp4.html http://www.com/file/127840350/22fee311/lliya-mim-fb-84-02-16-part-02-mp4-56k-pal.html